سكوت پاييزي
آری ؛ سکوت ام من در میان هیاهوی بادهای پاییزی...
قصه ي كهنه دروغ بود ، من و تو بچه گي كرديم
كه به جاي قصه خوندن قصه رو زندگي كرديم
در آرزو رو بستيم ، دلمون به قصه خوش بود
حالا تو قحطي رؤيا اجاق ترانه سرده
كسي رو بخار شيشه دل نقاشي نكرده
چرخ و فلك مي خواستيم ، فلك نصيبمون شد
ساده ي ساده بوديم ، كلك نصيبمون شد
دنبال يه حقيقت تو آينه ها مي گشتيم
اما تو قاب گريه ، ترك نصيبمون شد نوشته شده در دهم بهمن 1387ساعت
16:21 توسط شیما| |
| Design By : Night Skin |

