سكوت پاييزي
آری ؛ سکوت ام من در میان هیاهوی بادهای پاییزی...
واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشند اگه صندلی ها هم خالی باشه میرند ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میایستند، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهشون..
واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میرند، کافیه فقط یه دختری از کنارشون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه..
واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرشون میاد، پا میشند میرند یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میرند، 100 بار بوغ میزنندو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره خودش رو دار بزنه.)
واسه اینکه وقتی میرند کوه، پشت دختره میرند بالا از کوه، بعدش کم میارند و رنگش سرخ میشه و تازه می فهمه که دختره کوهنورد بوده!!
واسه اینکه وقتی حس غرورش گل میکنه میبینه دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میره جلو، با پسره دعوا میکنه، بعدش که خوب کتکه رو خورده می فهمه که یارو داداشش بوده
واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده...
| Design By : Night Skin |


