سكوت پاييزي
آری ؛ سکوت ام من در میان هیاهوی بادهای پاییزی...
روز جمعه اول شهريور تصميم گرفتيم كه چهار نفره يك سفر تابستانه را بسمت خطه ي كردستان(غرب ايران) آغاز كنيم.شنبه صبح زود بيدار شديم و پس از آماده شدن خانه را ترك گفتيم.از تهران بسمت ساوه حركت كرديم و صبحانه را خورديم.بعد شهرهايي از جمله :نوبران،فامنين،كبودر آهنگ را پشت سر گذاشتيم تا به علي صدر رسيديم.بليط ورودي غار را گرفتيم و داخل بزرگترين غار آبي جهان(علي صدر)شديم.واي كه چقدر زيبا بود!!!خلاصه پس از گذشت حدود 2 ساعت از غار بيرون اومديم و بعد كمي استراحت و صرف نهار،عازم رفتن به سنندج شديم، يعني مقصد اصلي مان!!! در راه قروه را گذرانديم و سپس به شهر زيباي سنندج رسيديم..واي كه هرچقدر بگويم سرسبز و فوق العاده قشنگ كم گفتم!!انگار كه پا به اروپا گذاشته بودم و از سبز بودن درختانش در حيرت بودم.پس از اندكي تماشاي شهربدنبال هتلي براي اقامت بوديم.تا بالاخره يك هتل را كرايه كرديم.در راه به مردم كرد اهل سنندج نگاه مي كردم..خصوصيت ظاهريشان تقريبا يكي بود:سرخ و سفيد،چشمهاي روشن،موها و ابروان مشكي و در نهايت زيبا و شيك...البته مردان آنها هنوز اصالتشان را حفظ كرده بودند و با لباسهاي كردي !!!براي شام به بيرون رفتيم و تصميم خوردن پيتزا رو گرفتيم.در راه به خيابانها نگاه ميكردم كه حتي يك پوست تخمه در آن يافت نمي شد و بعد با تهران مقايسه كردم و تفاوت محسوسي رو حس كردم!!!پس از صرف پيتزا براي گشتن به پارك ديدگاه رفتيم كه از انجا همه جاي شهر سنندج پيدا بود...در راه برگشت كه بوديم،وقتي مردم شان متوجه مي شدند ما مسافريم، خوش آمد مي گفتند و به خانه خودشان ما رو تعارف ميكردند...از اينكه اينچنين مردم خوب و مهمان نواز و مهرباني هموطن من اند در پوست خودم نمي گنجيدم...فردا صبح اش هم به خانه كرد(موزه مردم شناسي)رفتيم كه بسيار زيبا و ديدني بود..ظهر عازم رفتن به مريوان شديم و به رستوران ژوان رفتيم .كه وقتي معني اين واژه را از صاحب رستوران پرسيديم گفت يعني پاتوق!از او هم آدرس چند هتل را گرفتيم تا بالاخره هتل قصر رو انتخاب كرديم.نزديك غروب به درياچه زيباي زري وار رفتيم.انجا هم بي نهايت زيبا و ديدني بود و واقعا مثل زر مي درخشيد!!!اتفاقا سوار قايق هايي كه كرايه ميدادند هم شديم و...از انطرف هم به مرز باشماق رفتيم و پس از گذراندن جاده باصفا و سرسبزي به لب مرز رسيديم .به حصارهايي كه ايران را از كشور همسايه جدا ميكرد... به هتل كه برگشتيم،ديديم در تالار پذيرايي كنار هتل،جشن عروسي كردها ست!!!بزن و بكوب (اركستر كردي)!!كه مجلس مختلط بودمردها با لباسهاي كردي رسمي و زنها با لباسهاي رنگي شاد و زيبا،دست به دست هم داده بودند و با هم مي رقصيدند!!!ما هم كه ديديم ديگر چنين فرصتي برايمان پيش نمي آد رفتيم تماشا... خيلي خوشحالم از اينكه كمي از اوقات فراغتم صرف گشت و گزار در شهرهاي زيباي غربي ايران شد..از اينكه مي تونم با اين آپ خيلي ها رو تشويق به رفتن به آن خطه سرسبز و زيبا كنم..واقعا خيلي خوشحالم !!!
فردا ظهر هم به سمت شهر بانه رفتيم كه بازار هاي خوبي داشت..و شب هم براي اقامت به شهر بيجار رفتيم(هتل بام)و صبح هم عازم تهران شديم و سه شنبه غروب به خانه رسيديم....
| Design By : Night Skin |

