تبليغاتX
سكوت پاييزي - من و حافظ...


سكوت پاييزي

آری ؛ سکوت ام من در میان هیاهوی بادهای پاییزی...

اينجانب در طول سال تحصيلي براي تابستونم خيلي برنامه ريزي انجام داده بودم و يكي از اين برنامه ها شروع خواندن كتاب غزليات حافظ بود...ديشب شروع كردم و حس بسيار زيبايي در وجودم احساس كردم كه هيچ گاه به آن دست نيافته بودم...حسي كه در هر حافظ خوان اي بوجود مياد...شعرهايش آنقدر عاشقانه است كه حتي دل سنگ را هم عاشق و شيفته مي كند..هرچند كه من مدتي پيش از يك حافظ شناس شنيده بودم كه عشق حافظ ، آن عشقي كه ما تصورش را ميكنيم نيست ؛ بلكه آن عشقي است كه خدا معشوق اش هست...

در هر صورت ، شعر هايش واقعا بي نظير و يگانه است..

و حالا هم غزلي از آن حضرت والامقام را زيبايي دهنده وبلاگم قرار ميدهم تا شما هم از سخن شيرين و كلام نغزش بهره مند شويد:

 

در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد

حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد

ازمن اكنون طمع صبرودل وهوش مدار

كان تحمل كه تو ديدي همه بر باد آمد

باده صافي شد ومرغان چمن مست شدند

موسم عاشقي و كار به بنياد آمد

بوي بهبود ز اوضاع جهان مي شنوم

شادي آور گل و باد صبا شاد امد

از عروس هنر از بخت شكايت منما

مجلس حسن بياراي كه داماد آمد

دلفريبان نباتي همه زيور بستند

دلبر ماست كه با حسن خداداد آمد

زير بارند كه درختان تعلق دارند

اي خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد

مطرب؛از گفته حافظ غزلي نغز بخوان

تا بگويم كه ز عهد طربم ياد آمد....

                                               

نوشته شده در یکم مرداد 1387ساعت 20:39 توسط شیما| |


Design By : Night Skin