تبليغاتX
سكوت پاييزي - اوقات فراغت...!!!


سكوت پاييزي

آری ؛ سکوت ام من در میان هیاهوی بادهای پاییزی...

سلام.قبل از هر چيز بايد از تاخير عريض و طويل خودم پوزش بطلبم.چون اينجانب با اينكه تابستون شروع شده هنوز هم از مشغله ها رهايي پيدا نكرده و به مراتب سرم شلوغتر هم شده...چه كنيم كه گرفتاري هاي زندگي امان مون را بريده...در طول سال كه درس داشتيم و به شدت درس مي خونديم بيشتر ميومديم آپ مي كرديم تا حالا كه مثلا اوقات فراغت مون هست ..اونم چه اوقات فراغتي!!! والا من كه نمي دونم توي كدوم يكي از اين جشن هاي محله شركت كنم!!!يا با كدوم ننه قمري كه پايه ي همه جا رفتن باشه برم بيرون هواخوري...

پريروز مثلا مي خواستم برم با يكي از دوستان بيرون(كافي شاپ)مي خواستم زودتر بهش بزنگم كه يهو نگه چرا دير گفتي...ساعت 12:45 ظهر بهشsms دادم.كه خانوم خواب تشريف داشته بعد از گذشت 2 ساعت هم زنگيده:آخ خاله ام ميخواد بياد خونه مون و..هزار بهونه ساختگي و بيخودي...كه منم نصفه كاره گوشيو گذاشتم و وقت خودمو تلف نكردم..به يكي ديگه زنگيدم..124 تا زنگ خورد تا يكي گوشيو برداشت:..ب.له..فهميدم كه خونه نيست كه دادشش برداشته..منم گوشيو گذاشتم چون حال حرفيدن رو نداشتم..كم مونده بود اعصابم بهم بريزه..اين خواهرم هم كه رفته با دوستاش عشق و حال ...وگرنه واسه همه چيز پايه است .حالا شيما موند و حوض اش...

بقيه رو هم كه ماشالا همه شون يا ايرانسل شارژي دارند و يا تاليا ..كه هيچ وقت هم نه آنتن داره و نه هيچي..تازه sms هم بدي فردا صبح به دستشون ميرسه..و بخاطر همينا هم ترجيح دادم بمونم خونه و آهنگ گوش بدم . البته اينجانب فقط با صداي زياد(دوبس دوبسي) حال مي كنم كه متاسفانه مامي سرش درد ميكرد و...نتونستم حال كنم...اينم از اوقات فراغت يك شهروند تهراني...

نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:12 توسط شیما| |


Design By : Night Skin