تبليغاتX
سكوت پاييزي


سكوت پاييزي

آری ؛ سکوت ام من در میان هیاهوی بادهای پاییزی...

راستش امروز که میخواستم از خانه بیرون بروم در پارکینگ چند تا از پسرهای همسایگانمان که درحال صحبت و تصمیم گیری درباره چگونگی برگزاری مراسم فردا شب بودند  را دیدم.

آخه ساختمان ما در کل خیابونمون پایگاه و مرکز اینجور شیطنت هاست!!! ناگهان یاد چهارشنبه سوری پارسال افتادم که پایگاه خیابون روبرویی با بروبکس ساختمون ما کل انداخته بودند و ...(خودتون دیگه میدونید) و ما از تماشای اینجور صحنه های هیجان انگیز غافل نبودیم...

فردا هم چهار شنبه سوری هست و هزار تبلیغ و ایجاد وحشت از این سنت دیرینه...اما ای کاش این سنت زیبای آتش بازی را همانطور زیبا – که در گذشته بود – با همان مراسم قاشق زنی و ...حفظ میکردیم تا بهانه ای برای برخی نباشد تا فرهنگ ایرانیان باستان را زیر سوال ببرند...

نوشته شده در بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 0:3 توسط شیما| |

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید جست

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید چیز نوشت

حرف زد نیلوفر کاشت ...

پرده را برداریم

بگذاریم که احساس هوایی بخورد

بگذاریم که تنهایی آواز بخواند

چیز بنو یسد به خیابان برود

ساده باشیم

ساده باشیم

چه در باجه بانک

چه در زیر درخت ...
نوشته شده در یازدهم اسفند 1387ساعت 20:57 توسط شیما| |


Design By : Night Skin