تبليغاتX
سكوت پاييزي


سكوت پاييزي

آری ؛ سکوت ام من در میان هیاهوی بادهای پاییزی...

این هم تقدیم به همه ی پدر های مهربون ایرونی...

                                

نوشته شده در بیست و ششم تیر 1387ساعت 17:21 توسط شیما| |

سلام.قبل از هر چيز بايد از تاخير عريض و طويل خودم پوزش بطلبم.چون اينجانب با اينكه تابستون شروع شده هنوز هم از مشغله ها رهايي پيدا نكرده و به مراتب سرم شلوغتر هم شده...چه كنيم كه گرفتاري هاي زندگي امان مون را بريده...در طول سال كه درس داشتيم و به شدت درس مي خونديم بيشتر ميومديم آپ مي كرديم تا حالا كه مثلا اوقات فراغت مون هست ..اونم چه اوقات فراغتي!!! والا من كه نمي دونم توي كدوم يكي از اين جشن هاي محله شركت كنم!!!يا با كدوم ننه قمري كه پايه ي همه جا رفتن باشه برم بيرون هواخوري...

پريروز مثلا مي خواستم برم با يكي از دوستان بيرون(كافي شاپ)مي خواستم زودتر بهش بزنگم كه يهو نگه چرا دير گفتي...ساعت 12:45 ظهر بهشsms دادم.كه خانوم خواب تشريف داشته بعد از گذشت 2 ساعت هم زنگيده:آخ خاله ام ميخواد بياد خونه مون و..هزار بهونه ساختگي و بيخودي...كه منم نصفه كاره گوشيو گذاشتم و وقت خودمو تلف نكردم..به يكي ديگه زنگيدم..124 تا زنگ خورد تا يكي گوشيو برداشت:..ب.له..فهميدم كه خونه نيست كه دادشش برداشته..منم گوشيو گذاشتم چون حال حرفيدن رو نداشتم..كم مونده بود اعصابم بهم بريزه..اين خواهرم هم كه رفته با دوستاش عشق و حال ...وگرنه واسه همه چيز پايه است .حالا شيما موند و حوض اش...

بقيه رو هم كه ماشالا همه شون يا ايرانسل شارژي دارند و يا تاليا ..كه هيچ وقت هم نه آنتن داره و نه هيچي..تازه sms هم بدي فردا صبح به دستشون ميرسه..و بخاطر همينا هم ترجيح دادم بمونم خونه و آهنگ گوش بدم . البته اينجانب فقط با صداي زياد(دوبس دوبسي) حال مي كنم كه متاسفانه مامي سرش درد ميكرد و...نتونستم حال كنم...اينم از اوقات فراغت يك شهروند تهراني...

نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:12 توسط شیما| |

سكوت دردناك است ؛اما در سكوت است كه همه چيز شكل ميگيرد و در زندگي ما لحظه هايي هست كه تنها كار ما بايد انتظار كشيدن باشد . درون هر چيز در اعماق هستي نيرويي هست كه چيزي را ميبيند و ميشنود كه هنوز قادر به دركش نيستيم.هر آنچه امروز هستيم از سكوت ديروز زاده شده است.

ما بس توانا تر از آنيم كه مي انديشيم لحظه هايي هست كه در انها يگانه راه آموختن ،به كار نبردن هيچ ابتكاري،انجام ندادن هيچ كاري است،زيرا در اين لحظه هاي سكون ،بخش نهان وجود ما فعال است و مي آموزد.آنگاه كه شناخت نهان در روح خود را مينماياند،از خود شگفت زده مي شويم و انگاره هاي ما از زمستان به گل مينشيند.در حال سرودن نغمه هايي كه هرگز در رويا هم نشنيده ايم.

زندگي همواره بيش تر از آني به ما ميبخشد كه خود سزاوارش ميدانيم...

نوشته شده در هفتم تیر 1387ساعت 13:25 توسط شیما| |


Design By : Night Skin